روز جمعه ( 16 مرداد 1394) بود که بعد از 15 سال به مدرسه ای در روستای تولون رفتم که در آنجا درس خوانده بودم. وقتی از دور ساختمان نیمه عریانش را دیدم دلم لرزید. نزدیکتر شدم و با پاهای لرزان وارد مدرسه شدم .در بهت و حیرت بودم و بغض گلویم را فشار میداد به زور وارد کلاسی شدم که اول و دوم ابتدایی را در آن خوانده بودم ...

میر محمد حسین زاده تولون

اینجا همانجایی است که بزرگترین خاطرات و بهترین دوران زندگیم در اینجا رقم خورده بود اما هیچکس در آنجا نبود به جز من و زمین سرامیکی و یک تخته سیاه رنگ شده با دیوارهای نوشته شده ...

مدرسه ابتدایی تولون

این عکس زیر همان عکسی است که در خاطرات قبلی از کلاس دوم ابتدایی درج کرده بودم.

مدرسه ابتدایی تولون

کلاسی پر از هیاهو و شور و نشاط. از بین 20 نفر همکلاسی و با وجود فامیل بودن با بیشتر این عزیزان فقط از سرنوشت چند نفر باخبرم.بقیه هرکجا هستند امیدوارم همیشه شاد و سلامت باشند و خیلی دوست دارم تا تک تک این عزیزان را ببینم که قطعا الان هرکدامشان صاحب زندگی هستند ...

 

مدرسه ابتدایی تولون

 

میر محمد حسین زاده تولون