داستانی کوتاه و اموزنده ...
داستانی کوتاه و اموزنده ...
دوستای خوبم این پست رو حتما بخونید با اینکه کوتاه ولی ارزشش رو داره .
گنجشکی باعجله و تمام توان به آتش نزديک ميشد و برميگشت!
پرسيدند:چه ميکنی؟گفت:در اين نزديکی چشمه آبی هست
ومن نوک خود را پر از آب ميکنم وآن را روی آتش ميريزم.گفتند:
حجم آتش در مقايسه با آبی که تو مياوری بسيار زياد است
و اين آب فايده ای ندارد.گفت:
شايد نتوانم آتش را خاموش کنم ، اما آن هنگام که خداوند ميپرسد :
زماني که دوستت در آتش ميسوخت تو چه کردی؟
پاسخ ميدهم :
هر آنچه از من بر مي آمد ...انجام دادم ...
میر محمد حسین زاده تولون
دوستای خوبم این پست رو حتما بخونید با اینکه کوتاه ولی ارزشش رو داره .
گنجشکی باعجله و تمام توان به آتش نزديک ميشد و برميگشت!
پرسيدند:چه ميکنی؟گفت:در اين نزديکی چشمه آبی هست
ومن نوک خود را پر از آب ميکنم وآن را روی آتش ميريزم.گفتند:
حجم آتش در مقايسه با آبی که تو مياوری بسيار زياد است
و اين آب فايده ای ندارد.گفت:
شايد نتوانم آتش را خاموش کنم ، اما آن هنگام که خداوند ميپرسد :
زماني که دوستت در آتش ميسوخت تو چه کردی؟
پاسخ ميدهم :
هر آنچه از من بر مي آمد ...انجام دادم ...
میر محمد حسین زاده تولون
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت ۱۲:۱۱ ق.ظ توسط میر محمد حسین زاده تولون
|

با سلام و عرض ادب و احترام خدمت شما بازدید کننده ی گرامی