حل ناخودآگاهانه ی بعضی مسائل بسیار سخت !
حل ناخودآگاهانه ی بعضی مسائل بسیار سخت !
زمانی
که یکی از دوستان مسأله ای علمی را به من ارائه کرد که دانشمندان برای
مدتها روی آن کار می کردند و به جواب نرسیده اند من جوابی نوشتم که البته
مطمئن نیستم واقعاً درست بود یا خیر. با میر محمد حسین زاده تولون همراه باشید.
اما هم برای خودم و هم آن دوست عزیز عجیب بود که چرا اینقدر پاسخ دادن به چنین مسأله ای راحت می نمود. یا در مثالی دیگر؛ دوست دیگری در ضمن گفتگویش مسأله ای را با من مطرح می کرد که همچنان برای او لاینحل باقی مانده بود. او می خواست یک برنامه رایانه ای برای حرکت یک شیء بنویسد که با دسته بازی (JoyStick) قابل جابجایی باشد. با وجود اینکه رشته تحصیلی ام نرم افزار نبود و هیچ سر رشته ای هم از موضوع برنامه نویسی نداشتم اما در آن زمان راهی کلی برای او نوشتم که بسیار شگفت زده شده بود و البته برایش مفید هم واقع شد.
به راستی چرا اینگونه است؟
به طور کلی وقتی ما با مسأله ای جدید مواجه می شویم ذهن ما به شدت هرچه تمامتر بانک اطلاعاتی خودش را می کاود و به دنبال ارتباط برقرار کردن بین داده هایی است که در محفوظات خودش ذخیره کرده است. تلاشی گسترده و بسیار سریع انجام می دهد که نتیجه آن مقداری خستگی فکری است که البته کاملاً طبیعی است چون فعالیت ذهنی که ناشی از تلاش بخشی از مغز است مستلزم صرف انرژی است به ویژه اینکه اگر همراه با تمرکز باشد که مقدار این انرژی مصرف شده را افزایش داده و ذخایر فسفری مغز و احیاناً دیگر مواد مرتبط بیولوژیکی را کاهش می دهد که طبیعتاً خستگی به بار آورده و میل به استراحت و شارژ مجدد بالا می رود.
اما چرا بعضی از مسائل به ظاهر غیر قابل حل برای بعضی افراد سریعاً پاسخی هرچند ساده یافت می شود؟
یک احتمالش این می تواند باشد که چون برای حل مسأله ای تلاشی نمی کنیم که ذهن را در چهارچوب و قاعده خاصی قرار دهیم، بنابراین به آن اجازه می دهیم در کمال آرامش رشته های مغزی اتصال خود را به خوبی انجام داده و دیتاهای مرتبط را یافته به هم مرتبط می کنند تا تشکیل یک اطلاعات (Information) جدید و برداشتی متفاوت بدهند.
همه می دانیم که بخش عظیمی از مغز همانند کوه یخی است که بخش اعظم آن در زیر آب یا همان باطن روح و ذهن انسان مخفی شده است که به آن ذهنیا ضمیر ناخودآگاه گفته می شود. این بخش در برگیرنده بسیاری از داده ها و اطلاعاتی است که طی سالیان سال با دریافت از حواس پنجگانه و نیز قدرت تفکر و اندیشه کسب و ذخیره می شود. ما تنها زمانی موفق به استحصال از این منبع بزرگ می شویم که بتوانیم با فرایندهایی چون آرام سازی جسم و روح (Relaxation) و تفکر در آن موضوع به بالا کشانده و وارد ذهن خودآگاه سازیم.

نتیجه :
نتیجه ای که می توان از این قضیه گرفت این است که گاه برای انجام کاری نباید به هیچ وجه خود و مغز را به سختی و تلاشی مافوق توان وادار کرد که خود این صرف انرژی بیشتر باعث نوعی مانع برای درک جدید خواهد شد. تنها باید رها کرد و در آرامش اجازه دهیم مغز کار خودش را انجام دهد. فقط کمی تمرکز برای انتقال انرژی به مغز برای حل مسأله و اینکه با طرح سؤالات منطقی و چراجویی رد پاسخ را بگیریم...
اما هم برای خودم و هم آن دوست عزیز عجیب بود که چرا اینقدر پاسخ دادن به چنین مسأله ای راحت می نمود. یا در مثالی دیگر؛ دوست دیگری در ضمن گفتگویش مسأله ای را با من مطرح می کرد که همچنان برای او لاینحل باقی مانده بود. او می خواست یک برنامه رایانه ای برای حرکت یک شیء بنویسد که با دسته بازی (JoyStick) قابل جابجایی باشد. با وجود اینکه رشته تحصیلی ام نرم افزار نبود و هیچ سر رشته ای هم از موضوع برنامه نویسی نداشتم اما در آن زمان راهی کلی برای او نوشتم که بسیار شگفت زده شده بود و البته برایش مفید هم واقع شد.
به راستی چرا اینگونه است؟
به طور کلی وقتی ما با مسأله ای جدید مواجه می شویم ذهن ما به شدت هرچه تمامتر بانک اطلاعاتی خودش را می کاود و به دنبال ارتباط برقرار کردن بین داده هایی است که در محفوظات خودش ذخیره کرده است. تلاشی گسترده و بسیار سریع انجام می دهد که نتیجه آن مقداری خستگی فکری است که البته کاملاً طبیعی است چون فعالیت ذهنی که ناشی از تلاش بخشی از مغز است مستلزم صرف انرژی است به ویژه اینکه اگر همراه با تمرکز باشد که مقدار این انرژی مصرف شده را افزایش داده و ذخایر فسفری مغز و احیاناً دیگر مواد مرتبط بیولوژیکی را کاهش می دهد که طبیعتاً خستگی به بار آورده و میل به استراحت و شارژ مجدد بالا می رود.
اما چرا بعضی از مسائل به ظاهر غیر قابل حل برای بعضی افراد سریعاً پاسخی هرچند ساده یافت می شود؟
یک احتمالش این می تواند باشد که چون برای حل مسأله ای تلاشی نمی کنیم که ذهن را در چهارچوب و قاعده خاصی قرار دهیم، بنابراین به آن اجازه می دهیم در کمال آرامش رشته های مغزی اتصال خود را به خوبی انجام داده و دیتاهای مرتبط را یافته به هم مرتبط می کنند تا تشکیل یک اطلاعات (Information) جدید و برداشتی متفاوت بدهند.
همه می دانیم که بخش عظیمی از مغز همانند کوه یخی است که بخش اعظم آن در زیر آب یا همان باطن روح و ذهن انسان مخفی شده است که به آن ذهنیا ضمیر ناخودآگاه گفته می شود. این بخش در برگیرنده بسیاری از داده ها و اطلاعاتی است که طی سالیان سال با دریافت از حواس پنجگانه و نیز قدرت تفکر و اندیشه کسب و ذخیره می شود. ما تنها زمانی موفق به استحصال از این منبع بزرگ می شویم که بتوانیم با فرایندهایی چون آرام سازی جسم و روح (Relaxation) و تفکر در آن موضوع به بالا کشانده و وارد ذهن خودآگاه سازیم.

نتیجه :
نتیجه ای که می توان از این قضیه گرفت این است که گاه برای انجام کاری نباید به هیچ وجه خود و مغز را به سختی و تلاشی مافوق توان وادار کرد که خود این صرف انرژی بیشتر باعث نوعی مانع برای درک جدید خواهد شد. تنها باید رها کرد و در آرامش اجازه دهیم مغز کار خودش را انجام دهد. فقط کمی تمرکز برای انتقال انرژی به مغز برای حل مسأله و اینکه با طرح سؤالات منطقی و چراجویی رد پاسخ را بگیریم...
میر محمد حسین زاده تولون
+ نوشته شده در سه شنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۲ ساعت ۱۲:۱۴ ق.ظ توسط میر محمد حسین زاده تولون
|

با سلام و عرض ادب و احترام خدمت شما بازدید کننده ی گرامی